ايرج افشار

420

دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )

من صبح زود حضور شاه رفتم كه يادآورى كنم ، وقتى كه وارد دفتر اعليحضرت شدم ديدم حوالهء پنجاه هزار تومان را نوشته و روى ميز گذاشته است . گفت اين حواله است برداريد و به رئيس شركت سنتاب بدهيد . من هم فورا چك را برداشته بيرون رفتم . رئيس سنتاب را هم قبلا گفته بودم كه صبح زود در قصر شاهپور حاضر شود و آنجا حاضر بود . چك را عينا به او دادم و قبض گرفتم . نسختين قرارداد را هم امضا و مبادله كرديم به فاصلهء نيم ساعت هم شاه سوار شد و به طرف تنكابن روانه شديم . اين نمونه‌اى بود از سماجت و بىاختيارى كه در مورد بنا و ساختمان داشت . بعضى موارد ديگر هم از اين قبيل به خاطر دارم كه البته شرح آن ملالت‌آور است . ولى با همهء اين وسعت صدر و بىمضايقگى كه پهلوى در اين‌گونه موارد داشت اگر به چشم خود بيچاره‌اى را مىديد كه بر سر راه افتاده و از گرسنگى در شرف هلاكت است ابدا دلش نمىسوخت و رعايتى نمىكرد . خست و لئامتى كه پهلوى در زندگى شخصى خود داشت نظير نداشت ، مثلا در زمستانها براى هريك از اطاقهاى كار كه در دربار بود روزى يك الى دو من زغال‌سنگ تخصيص [ 87 ] داده بود كه بايستى از صبح تا شام بلكه گاهى تا دو سه ساعت از شب رفته به كار رود و بيچاره كاركنان دربار در اين اطاقهاى سرد مىلرزيدند و كار مىكردند و ياراى نفس كشيدن نداشتند . من خود چندين سال را كه در دربار بودم همان دربار شاهنشاهى كه كوس عظمت خود را بر بام فلك الافلاك مىكوفت به همين درد مبتلا بودم و بالاخره در نتيجهء همين تضييقات مبتلا به برنشيت خيلى سخت شدم كه هنوز هم باقى است و در زمستانها هم‌آغوش من است و اين يادگار خدمت دربار گردون‌مدار پهلوى را براى هميشه در سينهء خود محفوظ داشته‌ام . مستخدمين جزء سرپايى دربار هم مانند پيشخدمت و سرايدار و دربان و فرّاش و باغبان و غيرهم از همهء مستخدمين دولت بدبختتر و پريشان‌تر و از حيث حقوق ضعيف‌تر بودند . حدّاكثر مواجبى كه به پيشخدمتهاى مخصوص شاهنشاه عظيم الشأن داده مىشد از بيست تومان تجاوز نمىكرد . مواجب سرايدار و باغبان و فرّاش هم از ده دوازده تومان بيشتر نبود .